خرداد یشت
نخست من به آواز بلند، اَشَوَن مرد را میگویم :
اگر کسی بدینسان در میان ایزدان مینوی، به رَشن ِراستترین و به امشاسپندان روی نیاز آورد، همهی آنان را - که دارای چنین نامهایی دلیرانهاند - اشون مرد را از نسو، هشی، بشی، سئنی، بوجی، سپاه ِفراخ سنگر و افراشته درفش ِدشمن، مردم ستمکار ِدُروَند، تیغ ِدرخشان، جادو، پری، و تباه روزگاری رهایی بخشند.
4
چگونه راه ِاشون مرد ِ از راه ِدُروند مرد بازشناخته شود ؟
آنگاه اهورهمزدا گفت :
اگر کسی «مَنثــَره» را از بر بخواند یا از یاد خویش بگذراند یا باژ گیرد یا به آواز بلند بخواند و شیاری به گـِرد خویش بکشد، خویشتن را در آسودگی نگاه تواند داشت.
5
هریک [ از شما ] - تو و دُروج - را که آشکار باشید، هریک [ از شما ] را در هر کاری که باشید، هریک از شما را که پنهان [ باشید ]، هریک [ از شما ] را - تو و دروج را - من از خانمانهای ایرانی بیرون رانم.
تو و دروج را من به بند درکشم.
تو و دروج را من براندازم.
تو و دروج را من به زیر پا افگنم.
6
سه شیار بکشد؛ [ سه ]. من اشون مرد را میگویم.
شش شیار بکشد؛ شش. من اشون مرد را میگویم.
نـُه شیار بکشد؛ نُه. من اشون مرد را میگویم.
7
نامهای امشاسپندان، «دُروج»های به «نـَسو» پیوسته و تخمه و نژاد «کـَرَپ»ها را نابود کند.
زَوت - زرتشت - به خواست و کام خویش - چنان که همیشه خواست و کام اوست - آنان را به دوزخ هولناک [ براند ].
8
هنگامی که آفتاب هنوز فرو ننشسته است و پس از فرو نشستن آفتاب، او با رزم افزاری کـُشنده، به خشنودی ایزدان مینـُوی و شناختِ درستِ آنان، «نسو» را فرو کوبد و به سوی اَپاختر [ براند ] و آن تباهکار را به کام نیستی درافکند.
9
ای زرتشت !
تو نباید این «منثره» را بیاموزی جز به پدر یا پسر یا برادر تنی یا آتـُربان وابسته به پایگاههای سه گانه : کسی که به نیکی نامبردار، نیک دین، پرهیزگار و اشون است؛ کسی که دلیرانه در همهجا به گسترش دین کوشد.
10
او را - امشاسپند خرداد را - برای فـَرّ و فروغش با نماز [ی به بانگِ ] بلند و با زَور میستاییم.
ما امشاسپند خرداد را با هَوم ِآمیخته با شیر، با بَرسَم با زبان خرد، و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا میستاییم.
«یــِنگهـِه هاتــَم ...»
11
«یَثــَه اَهو وَیریو ...»
درود میفرستم به خردادِ راد، به یایریَه هوشیتی، به فرشتگان ِسال و به ردان ِاشه.
«اَشِم وُهو ...»
«اَهمای رَئشچَه ...»
منبع:الياس - عارفزاده فصل نامه - هفت آسمان - 1387 - شماره 40، زمستان - تاريخ شمسی نشر 00/11/1387
اين کلمه در اوستا به صورت یشتی (yašti) و در پهلوی به صورت یشت (yašt) آمده است. ریشة کلمة یشت و یسنا (یسن) «یز» (yaz) است که در پهلوی به معنی ستودن و عبادتکردن و فدیهآوردن است و در اوستا به این معنا زیاد بهکار رفته است؛ مانند فقرة 56 از رام یشت.[1] کلمات همخانوادة یشت مانند «یشتر» به معنی نمازگزار و پرستنده و ستایشکننده نيز در اوستا به کار رفتهاند. این کلمه را ميتوان در یسنای 12 فقرة 15 و یسنای 14 فقرة 1 و همچنین اردیبهشت یشت فقرة 1 با همین معنا ملاحظه نمود.[2]
گرچه کلمههای یشت و یسن (یسنا) دارای یک ریشهاند، اما در تعاریف دینی مزدیسنایی با هم فرق دارند. طبق يک تعريف یسنا مراسمِ نیایش و پرستشي است که با نذر و فدیه همراه است؛ در صورتی که یشت مراسم نیایش و ستایش خداوند و مظاهر طبیعی و عناصر است.[3] و طبق تعريفي ديگر یسنا یعنی ستایش و نیایش بهطور عموم؛ درحالی که یشت به معنی ستایش پروردگار و نیایش امشاسپندان و ایزدان است.[4]
هر یک از يشتهای بزرگ دارای چندین فصل است که موسوم به «کرده»اند. این لفظ از کلمة اوستایی «کرت» (kéréta) گرفته شده و به معنای کارد و خنجر است. در نتیجه «کرده» یعنی یک قطعة بریده؛ بنابراين ميتوان گفت که این معنا معادل cut انگلیسی و همچنین معادل «فصل» عربی است که هر دو به معنی بریدناند.[5]
شمار يشتها
تعداد يشتها در اوستای کنونی بیست و یک یشت است؛ اما از آنجا که این يشتها سرودههایی برای ایزدانی هستند که مراقب و نگهبان تکتک روزهای ماهاند، به احتمال قوی تعداد يشتها سی سرود بوده که در اثر صدمات مختلف فقط بیست و یک سرود باقی مانده است. این امر را ميتوان با این استدلال تقویت کرد که در تقویم و گاهشماری ایران،[6] هر ماه سی روز داشته و هر روز به نام يک امشاسپند یا ایزد نامگذاری شده بوده است.[7]
ایرانیان باستان هر روز را به نام يک ایزد یا امشاسپند نامیده بودند؛ زیرا برای هر روز آداب و اعمال خاصی را در نظر ميگرفتند. این نامگذاری هم مجموعة ایزدان زرتشتی را تثبیت ميکرده و هم سبب ميشده است که نام آنها پیوسته بر زبان مردم جاری باشد. زرتشتیان معتقدند که ذکر نام هر ایزد موجب ميشود انسان صفت و خصوصیتِ آن ايزد را در خود تقویت کند.[8]
نام این سی روز در کتاب آثار الباقیه چنين آمده است: «هرمز، بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسفندارمذ، خرداد، مرداد، دی بآذر، آذر، آبان، خور، ماه، تیر، گوش، دی بمهر، مهر، سروش، رشن، فروردین، بهرام، رام، باذ، دی بدین، دین، ارد، اشتاذ، آسمان، زامیاذ، مارسفند و انیران.».[9]
امروزه فقط بیست و یک یشت به نامهای ذیل باقی مانده است. (يشتها عموماً با عدد نامگذاری شدهاند و ظاهراً این شیوه، شيوة مستشرقين زرتشتپژوه بوده است):[10]
1. هرمزدیشت (اهورمزد) 2. هفتن یشت (امس سپنت)
3. اردیبهشت یشت (اس و هیی یشت) 4. خرداد یشت (هائوروتات)
5. آبان یشت (اردویسور اناهیت) 6. خورشید یشت (هورخشیت)
7. ماه یشت (هورخسئت) 8. تیر یشت (نیستریه)
9. درواسپ یشت (درواسپا) 10. مهر یشت (میئر)
11. سروش یشت (سرئوش) 12. رشن یشت (رشنو)
13. فروردین یشت (فروشی) 14. بهرام یشت (ورثر غن)
15. رام یشت (ویو) 16. دین یشت (چیستا)
17. ارد یشت (اسی ونگوهی) 18. اشتاد یشت (ائیرنیم خوارنو)
19. زامیاد یشت یا کیان یشت (کوئنم خوارنو) 20. هوم یشت (هئوم)
21. ونند یشت (وننت)
با توجه به نامگذاری فوق، ميتوان گفت که در يشتها ترتیب تقویمی رعایت نشده است؛ اما در دو سیروزه کوچک و بزرگ ترتیب روزها مطابق با تقویم کنونی مراعات شده و در آثار الباقیه نیز به همین ترتیب است.
دربارة دو يشت اول و دوم گفته شده است که «یشت اول که به اسم اهورمزداه موسوم است، و یشت دوم که بافتخار همۀ امشاسپندان سروده شده، قطعات بعدی هستند که با تکلف و خشکی از قطعات مختلفی که از مواضع گوناگون گرفتهاند، ترتیب یافته است و مولود عقاید کلامی سخیف و بياهمیتی است که برای تکمیل سلسلۀ يشتها، هنگامی که ميخواستند قطعات آن را با ایام ماههای تقویم زرتشتی جور کنند، به وجود آمده است».[11]
مطالب و مضامین يشتها
يشتها را از لحاظ مضمون و مطالب به دو قسمت کلی تقسیم ميکنند: 1. يشتهای بزرگ 2. يشتهای کوچک (متأخر). قبل از اینکه در مورد هر بخش مطالبی عرضه شود به چند نکته که در تمام يشتها مشترک است اشاره مينماییم:
نخست اينکه نام برخی از يشتها با مضمون آنها مطابقت ندارد؛ مثلاً در اشتاد یشت که به نام ایزد راستی و درستی است، یادی از این ایزد نشده است و مربوط به «فرّ ایرانی» است؛ رام یشت به نام ایزد رامش و صلح است، اما مطالب آن مربوط به ایزد «وایو» که ایزد باد است، ميباشد؛ دین یشت به معنی اندیشیدن و شناختن است، اما در متن آن از چیستا که ایزد علم و دانش است، صحبت ميشود؛ همچنین زامیاد یشت مربوط به ایزد سرپرست و نگهبان زمین است، اما فقط نُه فصل آن به زمین پرداخته و از فصل10 تا به انتها به فرّکیانیمربوط است. شاید علت این باشد کهمیان این ایزدان ارتباطی وجود دارد و آنها با هم در امور زمین و ماوراي آن همکاری ميکنند.[12]
ستایش و پرستش ایزد مربوط به هر یشت در آغاز و انتهاي آن، تکرار کلمات یا یک عبارت واحد در آغاز و پایان ابیات ـ که برای اهمیت دادن به آن مطلب و رسوخ در ذهن شنونده است ـ و همچنین قرینهسازی در نقل روایتهای اساطیری و حماسی، از دیگر مشترکات يشتهايند.[13]
1. يشتهای بزرگ
این يشتها به اذعان بیشتر محققان و نویسندگان، دارای مطالب و مضامین مستقلی هستند که از جای دیگری گرفته نشده است. در این يشتها، ستایش و پرستش و کمک خواستن از ایزدانی که در هر یک از يشتها به روشنی مشهود است، مطرح شده است. این ستایش با ذکر اسطورهها و رویدادهای مختلفي همراه ميشود که آن ایزد در آنها نقش اساسی دارد؛ و این ایزد به هنگام لازم پس از انجام مناسک مربوطه، از شخصِ طلبکننده حفاظت و فریادرسی ميکند.
از شیوة نگارش و سبک مخصوص سرودهای این يشتها برميآید که در هر کدام فکر و اندیشة مخصوصی غلبه دارد؛ مثلاً در آبان یشت و تشتر یشت جنبة حوادث طبیعی و در مهر یشت و فروردین یشت جنبة اخلاقی غلبه دارد؛ همچنين در زامیادیشت جلال و شکوه سلطنت ایران و رقابت تورانیان با ایرانیان مشهودتر است.[14]
مطالب مندرج در این يشتها رزمی، پهلوانی، قهرمانی، پرتحرک و جنگستیز است و از نظر تاریخی، از دو سلسلة فرمانروایان به نامهای «پیشدادیان» و «کیانیان» یاد ميکنند؛ در آغاز هر يک از اين يشتها، ملاحظه ميشود که شاهی از این دو سلسله و یا وابستگان آنان، برای کسب عنایت و توجه ایزد مورد نظر خود، مراسم قربانی و ستایش برپا ميکند و از آن ایزد، کامیابی را در مسئلة موردنظر درخواست مينماید.[15]
به طور کلی مندرجات این يشتها از دو بخش تشکیل ميشود: الف: تعریف و توصیف، ب: حکایات و داستانها. توصیفات بیشتر مربوط به ایزد مخصوص به آن یشت هستند (به جز در موارد معدود مثل دین یشت) و به تفصیل و با تکرار زیاد مطرح شدهاند. اما بخش دوم که داستانها و حکایتهاست بیشتر به صورتي موجز و مختصر بیان شده است (البته گاهی از شاهنامه فردوسی مفصلتر است، مانند یشت سیزدهم). علت این اختصار شاید این باشد که «داستانهای ملی ایران در عهد کهن هم معروف خاص و عام بوده و شاید هم مدون بوده که به یک اشاره، مردم پی به اصل واقعه ميبردهاند».[16]
برخی معتقدند که يشتهای بزرگ (کهن) نشاندهندة اشتراک و همسانی آموزههای هنديان و ایرانیان است و در این باره بیان ميدارند که «يشتهای قدیم قرابتِ عقاید مشترک هند و ایرانیان را، که در اوستا و وداها آمده، ثابت مينماید. این سرودها، چشمة جوشان و توفندهای برای مطالعة زندگی آریائیان کهن و مردم پیش از زرتشت و شناخت سلوک دینی آن است».[17]
مطالب موجود در يشتهای بزرگ ما را با اندیشههای نیاکان دور خود آشنا ميسازد. در متن این يشتها پیروی آنان از راستی، احترام به باورها و اعتقادات دیگران، اعتقاد به زندگی صلحآمیز با دیگران، آرزو و دعا برای همة مردم، ستایش و گرامی داشت همة مظاهر طبیعت بر روی زمین و در آسمان، احترام به کار و کوشش، آرزو برای خرمی و بالندگی میهن، دلیری و جوانمردی، دوری از ضعف و عجز و گریه و فقر، و بياعتنایی به دنیا را ميتوان مشاهده کرد.
در پایان یادآور ميشویم که گرچه مضامین يشتهای بزرگ و برخی از يشتهای کوچک مثل هوم یشت از نظر زمانی، متعلق به روزگار پیش از زرتشتاند؛ اما نگارش آنها متعلق به عصرهای پس از زرتشت بوده و هنگام نگارش و بازنویسی دگر باره، مضامین و باورهای جدیدتر به متن کهن آنها اضافه شده است؛ به همين دليل همة يشتها، بدون استثنا، دارای بندهای جدید هستند؛ اما بیشترِِ مضامین و مطالب يشتهای بزرگ مربوط به آموزههای پیش از زرتشت است.
2. يشتهای کوچک (متأخر)
این يشتها عمدتاً مشکلات ادبی و سبکی دارند و مضامين آنها تکراری و فاقد ظرافت موجود در يشتهای بزرگ است. و در کل باید گفت که «شیوة نگارش آنها نارسا، آشفته و متأخر است».[18] برخی نيز شیوة نگارش آنها را تصنعی و ساختگی دانستهاند.[19]
تفسیر پهلوی يشتها
يکي از مشکلات بررسی و مطالعه دربارة تفسیر و ترجمههای پهلوی از يشتها آن است که «تفسیر پهلوی يشتها مثل قسمت عمدة خود يشتها از دست رفته است»؛[20] حتی ميتوان گفت که ترجمه نسبت به اصل صدمة بیشتری دیده است و فقط تعداد اندکی از آنها، آن هم در مورد يشتهای کوچک، موجود است.
یکی از تفاسیر و ترجمههای پهلوی موجود، کتاب زند بهمن یشت یا زند بهمن یسن است. نویسندة این کتاب ناشناس است. در اين کتاب اورمزد رویدادهای آیندة ایران در پایان عمر جهان را برای زرتشت پیشگویی ميکند و ميگوید که چگونه ایران گرفتار پنجة قهر و غلبة دشمنان خواهد شد و چه صدمهها به دین مزدیسنا خواهد رسید و بعد چگونه سوشیانس ظهور کرده، ایران روی نجات خواهد دید و مزدیسنا قوت خواهد گرفت.[21]
از زند بهمن یشت سه روایت در دست است: 1. متن پهلوی، 2. متن پازند و 3. متن فارسی زرتشتی.[22]
بخشهاي همسان با يشتها
از آنجا که مطالب همسان با يشتها در قسمتهاي مختلف اوستا پراکندهاند، برخي از محققان اوستا به پندها يا فصلهايي از اوستا که از نظر مضامين، آموزه يا سبک نگارش و شيوه سرودة آنها، با يشتها همساناند لقب يشت دادهاند.[23]
خلاصة يشتها
(1) هرمزد یشت (Hôrmezd Yašt)
این یشت 33 بند دارد و از دیگر يشتها متأخرتر و از لحاظ سبک نيز با آنها متفاوت است. در آن نامهاي اهورهمزدا که مبین خصوصیات او هستند ذکر شده است.
این یشت را از لحاظ محتوا ميتوان به سه بخش تقسیم کرد:
الف) اسما و صفات اهورامزدا؛
ب) اثر و خاصیت این اسما؛
ج) دعا و نماز.
در بندهاي 1ـ6 از نامهاي اهورامزدا صحبت ميشود. در بندهاي 7 و 8 اهورا بیست اسم خود را برای زرتشت برميشمرد؛ او دوازدهمین نام خود را اهورا و بیستمین نام را مزدا ميگوید. در بندهاي 9ـ11، اثر و خاصیّت اسامی فوق بیان ميشود. بندهاي 12تا15، بیان نامها و صفات اهورامزدا است. بندهاي 16ـ19، در تأثیر و قوت نامهاي خداست.
در بند 20، درخواست و پرسش از اهورامزدا است.[24]
در بند 21، فرستادن درود بر فرّ کیانی و آریاویچ و بند 22، دعا و ستایش است. بند 23، نماز معروف یتااهووئیریو را بیان ميکند.[25]
در بندهاي 24-32، اگرچه از نامها و صفات اهورا مطلبی نیست، اما از سفارش به زرتشت برای محافظت از پیروان دین در برابر دشمنان، توصیف سپندارمذ و مطالب دیگر صحبت ميشود و دعای معروف اشم و هو... بند پاياني اين يشت است.
(2) هفتن یشت کوچک[26] یا هفت امشاسپند یشت (Haft Ameshâspend Yašt)
دارای پانزده بند و در ستایش امشاسپندان است. «مقصود از هفتن همان هفت امشاسپندان است. امشاسپند لقبي است برای هر یک از بزرگترین فرشتگان مزدیسنا، و امشاسپندان جمع آن است. امشاسپند در اوستا اَمِشَ سپنتَ (améŝa-spénta) آمده است. این کلمه از «اَ» که از ادوات نفی است، «مِش» که به معنی مرگ است و «سپنت» که به معنی سود، فائده، مقدس و درمانبخش است، تشکيل شده و معنی مجموع کلمة امشاسپند، بیمرگ مقدس یا مقدس فناناپذیر و يا مقدس جاودانی است.[27]
تعداد امشاسپندان هفت است: سپنتمینو، بهمن (وهومناه)،[28] اردیبهشت (اشاوهیشت)، [29] شهریور (خشتروئیریه)، سفندارمذ (سپنت آرمئیتی)،[30] خرداد (هروتات) و امرداد (امرتات).
محتوای این یشت به طور خلاصه چنین است:
«از فقره یک تا فقره شش از هفت امشاسپند و همکاران و یارانشان وگروهی از ایزدان و فرشتگان یاد شده است. از فقره شش تا انجام دوباره از همان فرشتگان، مفصلتر نام برده و به هر یک درود فرستاده ميشود. در انجام باید افزود که معمولاً هفتن یشت کوچک و بزرگ را در وقت عبادت با هم ميخوانند. در صورتی که خواسته باشند به هفتن یشت کوچک اکتفا کنند فقرات 11تا 14 آن را هفت بار تکرار ميکنند».[31]
(3) اردیبهشت یشت (Ardabasht Yašt)
دارای نوزده بند در ستایش دومین امشاسپند، اشاوهیشتَ، است که همان اردیبهشت، یکی از بزرگترین امشاسپندان ميباشد. این یشت چنانکه از زبان و طرز بیان آن برميآید، از يشتهای متأخر است.
این یشت به دو جزء تقسیم ميشود:
بندهای 1تا 4 در ستایش و توصیف اشاوهیشتَ (اشه[32] وهیشته aŝawahiŝta) است و به دنبال نماز معروف «اشم وهو» که نماز «اشه وهشته» هم نامیده ميشود، ميآيد.[33] بقیة یشت از بند 5 تا 17 نماز و ستایش دعای «ائیریامن ایشیا» و خطاب به «اریامن»، ایزد شفابخشی است. همچنين در بند 18 مراسم ستايش ارديبهشت بيان ميشود و بند پاياني دعای «یتااهو» است. اردیبهشت یشت در آیینهایی که برای شفای بیماران برپا ميگردد و همچنين برای دفع کلیة آفات و مصايب و شر اهریمنی خوانده ميشود.
در مورد اهمیت ایزد شفابخشی و تعامل اهورامزدا با او در کتاب وندیداد، فرگردهای زیادی وجود دارد. برای نمونه در فرگرد 22 آمده است: «اهورامزدا به یاری ائیریامن ایشیه 99999 بیماری و پلیدی که اهریمن به وجود آورده را شفا ميبخشد».[34]
(4) خردادیشت (هئوروتات یا اورداد Awerdâd Yašt)
دارای يازده بند و در ستایش پنجمین امشاسپند است. در میان يشتها خرداد یشت دچار تحریف بسیار شده و کلمات آن دگرگون شده است؛ بنابراين در بسیاری از نسخ، این یشت وجود ندارد و نسخههاي موجود نيز از جهت املاي برخي کلمات با يکديگر اختلاف و تفاوت دارند. همچنین تفسیر پهلوی آن هم ـ که ممکن بود تا اندازهای راهگشای فهم آن باشد ـ از میان رفته است.[35]
اهورامزدا امشاسپندْ خرداد را برای امداد، رستگاری، رامش، سعادت، نعمت و برکت مردمان پاکدین آفرید؛ و کسی که به امشاسپندان، و بهویژه خرداد، پناه بَرَد و نامش را یاد کند، بیماریها و آلودگیها از او دور ميگردد؛ و ستایندۀ خرداد همچون ستایشکنندة بهمن و دیگر امشاسپندان است.
يکي از نکات قابل توجه اين يشت، عادت و رسمي است که در بند چهارم[36] آن مطرح شده است. به اين بيان که این یشت، قابل توجه است. امروزه هر گاه کسی دچار صرع و غش شود، پندار عامه بر آن است که جن یا پری وجود او را تسخیر کرده است؛ به همین جهت گرداگردش دایرهای با کارد یا چاقو یا هر چیز برنده ميکشند و ادعیهای ميخوانند تا جن از کالبد جنزده بیرون رفته و شفا يافته و حالت عادی خود را بازیابد.[37]
(5) آبان یشت (اردوی سور Arduî Sûr Yašt)
دارای سي کرده و 133 بند است و از جهت تفصیل، سومین یشت (پس از فروردین یشت و مهر یشت) به شمار ميرود. آبان (=آبها) نام متأخر این سرود است. این یشت به اردوی سورا اناهیتا، ایزدبانوی آبها و نعمت و برکت و آبادانی ـ که در اصل رودخانهای بوده و بعدها جنبة الوهیت یافته است ـ اختصاص دارد. بندهای 1 تا 15 در توصیف و ثنای این ایزدبانوست. در بندهای 17 تا 19 آمده است که اهورامزدا او را ستایش کرده است. در بندهای 21 تا 83 از شاهان اساطیری و پهلوانانی که پیش از زرتشت این بانو را ستایش کرده و مشمول لطف او شدهاند، سخن رفته است. از بند 84 تا 96، این فهرست با تعالیم این ایزد به زرتشت قطع ميشود اما مجدداً از بند 97 تا 118 با گفتههای خود زرتشت و سپس ویشتاسپ و برادرش «زییریو یسیری»، ادامه مييابد. از بند 119تا132 در توصیف این ایزدبانو است. بند پايانيدعاي«اشموهو» است.
در این یشت، همانند يشتهای دیگر، اعتقادات پیش از زرتشت با عقاید زرتشتی درآمیخته است. در بندهای 3 تا 5 و 96 و 132 مشخصات پیشزرتشتی این ایزدبانو و نیروی حیاتبخشی او دیده ميشود. در بندهای دیگر، خصوصیت زرتشتیشدة وی آشکار است، در اين بندها اهورهمزدا به او حیات بخشیده است تا در ستیز آفریدگان نیک با بدی، یاور آنان باشد (مانند بندهای 1، 6، 7، 94، 95 و 104تا 118). این بندها همه قدیمیاند و احتمالاً به دورههای پیش از هخامنشیان تعلق دارند.
(6) خورشید یشت(Khurshâd Yašt)
دارایهفت بند و در ستایش خورشید است که «خیریشت» نیز نامیده ميشود. بهمناسبت ارتباط نزدیک خورشید با مهر، بند 5 این یشت به ستایش این ایزد اختصاص دارد.
خورشید در اوستا هوَر[38]ِ خشه ئتَه، و در پهلوی خورشت[39] نامیده ميشود؛ در گاتها هوَرِ بدون خشه ئتَه آمده است و در سایر قسمتهای اوستا نیز مکرراً دیده ميشود.[40]
در بخشی از اوستا سرودی با عنوان «خورشید نیایش» وجود دارد که در توصیف خورشید است و به صورت نمازی مختصر در صبح، ظهر و عصر خوانده ميشود؛ بخشی از اين سرود مربوط به خورشید است که از خورشید یشت برداشته شده و بقیۀ مطالب آن در توصیف اهورامزدا و امشاسپندان است.[41]
(7) ماه یشت (Mâh Yašt)
دارای هفت بند در ستایش ماه است علاوه بر اين يشت که مخصوص به ماه است، در خردهاوستا نيز يک ماه نيايش وجود دارد کهدر مدت سيروز ماه سهبار خواندهميشود.[42]
علت اينکه ماه نيز همانند خورشيد ستوده و مورد تعظيم و تکريم است آن است که در شب تار در مقابل دیو ظلمت که جهان را در پرده پیچیده، دیدگان بشر را از دیدار محروم ميدارد، ماه یگانه مشعل ایزدی است که پرده ظلمت را دریده، سرّ عفریت سیاه را فاش ميکند.[43]
ماه و خورشید و ستارگان غالباً در اوستا با هم ذکر شدهاند است؛ و همچنين ماه تشکیلدهندة تخمه و نژاد ستوران نامیده شده است.[44]
(8) تشتر یشت (Tištar Yašt)
دارای شانزده کرده و 62 بند است. تشتر را در اوستا تیشترّیه، در پهلوی تیشتر و در فارسی تشتر گویند؛[45] بند 1 تا 12 در وصف ستاره تشتر، ایزد باران، است که به احتمال قوی همان شعرای یمانی است[46] و ظهور آن نویدبخش فرود آمدن باران است.[47] در بند 5 آمده است که همه چشم به راه او هستند تا به سوی دریای اساطیری فراخکرد بتازد. در بند 8 به جدال او با پریانی که به شکل شهابهای ثاقب ظاهر ميشوند پرداخته است و در بند 12 ستارگانی که همکار و یاور تیشتر هستند را نام برده است. بندهای 13 تا 34 دربارة جدال تیشتر با اپوش، دیو خشکسالی، و پیروزی این ایزد بر او و نتایج حاصل از آن است.
از نکات در خور توجه در این یشت اشاره به تیراندازی آرش (بند 6 و7 و37 و 38) است و این قدیميترین منبعی است که در آن، نام این قهرمان آمده است.
موضوع دیگری که در تشتر یشت قابل توجه است، مسئلة عید تیرگان است. در بندهاي 6 و 37 چنین آمده است: «تشتر ستاره رایومند فرهمند را میستائیم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد مانند آن تیرِ در هوا پران که آرش تیرانداز، بهترین تیرانداز آریائی، از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت».[48] در مورد رابطة ستاره تشتر با تیر آرش کمانگير تحقيقات زيادي صورت گرفته است.[49]
مبارزة فرشتة باران در عالم بالا بر ضد دیو خشکی نمونهای است از جنگ میان خوبی و بدی. پورداود ميگويد: «این یشت یکی از يشتهای بسیار دلکش اوستاست و باید به معانی عالی و دقیق آن توجه داشت».[50]
(9) درواسپ یا گوش یشت (Druvāsp Yašt)
دارای هفت کرده و 33 بند است. در اوستا «گاآُوْشْ» (gāūš) و در فارسی گوش نامیده شده است و این همان فرشتة حافظ چارپایان است. کلمة درواسپ یا درواسپا مرکب از دو جزء «درو» و «اسپ» است: معنی جزء دوم واضح است و جزء اول (در اوستا درو و در فرس دوروو) نيز به معنی عافیت و صحت و تندرستی است؛ لذا درواسپ یعنی «دارندة اسب درست».[51] بند 1و 2 در توصیف این ایزدبانو، یعنی ایزد مسئول تندرستی اسبان، است. حال باید دید که چرا در این یشت و این دیانت گاو مورد توجه ویژه قرار دارد. این توجه به حدی است که اسم فرشتة حافظ جانوران سودمند از کلمة گاو مشتق شده است. شاید این توجه به دلیل مفیدتر بودن گاو در میان سایر چارپایان است. هنوز پارسیان ذبح گاو و خوردن گوشت آن را بر خود ناروا ميدانند.
در بند 3 تا 33 از شاهان و پهلوانان و شخصیتهایی یاد شده است که برای اين ايزدبانو قربانی کرده، از او یاری و همچنين اسبهای قوی پیکر و سالم درخواست ميکنند؛ شخصيتهايي مانند هوشنگ، جمشید، فریدون، هوم (هم به ایزد هوم اشاره دارد و هم به صورت شخصیتیافتة او در داستان کیخسرو و افراسیاب)، کیخسرو، زرتشت و کیگشتاسب.[52]
(10) مهریشت (Mihir Yašt)
دارای 35 کرده و 146 بند است که پس از فروردینیشت (13) مفصلترین یشت به حساب ميآيد. این یشت در توصیف مهر، ایزد پیمان، است. مهر در اوستا و در کتیبههای پادشاهان هخامنشی به صورت میثرَ Mithra و در سانسکریت به صورت میترَ (Mitra) آمده است؛ در پهلوی به میتر (Mitra) تبديل شده است و امروزه آن را مهر ميگوییم و معانی مختلفی از آن اراده ميکنیم از قبیل عهد، پیمان، محبت (دوستی) و خورشید.[53] البته دربارة معانی مهر و ریشۀ آن مطالب زیادی وجود دارد و علاوه بر معانی فوق برای آن معانی ديگري مانند در میان بودن، میانجیگری (شفاعت) و داور نيز نقل شده است.
مهر یکی از خدایان قدیمی است که نام او در وداها ـ که از قدیمیترین کتابهای مذهبی دنیاست ـ به کرّات برده شده است؛ همچنین برخی ریشة بسیاری از آموزههای مسیحی را از آیین مهرپرستی ميدانند.[54]
اهمیت ایزد مهر در میان ایرانیان به حدی است که برای شادمانی او و شادمانی از او، عید مهرگان را تا به امروز گرامی ميدارند؛ این عید «از روز شانزدهم مهر آغاز ميگردید و آغاز آن را مهرگانِ عامه و پایان آن را مهرگانِ خاصه ميگفتند».[55] دربارۀ مهر و آیین مهرپرستی کتابها و مطالب بسیار نگاشته شده است که در این موجز نميتوان بیش از این مطالبی بیان داشت.[56]
دو موضوع را ميتوان از این یشت استخراج نمود: اول راستی، دوم دلیری. این دو را ميتوان صفات ایرانیان قدیم دانست که دوستان و دشمنان به آن اعتراف داشتهاند. ایزد مهر نيز حامی راستگویان و دشمن دروغگویان است.
برخی از آموزهها و اعتقاداتی که در این یشت بیان شده است چنين است:
مهر حامی صفت راستی و درستی و وفای به پیمان، حتی با کفار، است.
اهورامزدا ستایش مهر را بسان ستایش خود ميداند. بند1
پیمانشکنی در ردیف گناهان کبیره است و پیمانشکن نابودکنندۀ مملکت است. بند2
فرشته مهر حافظعهد و پیمان میان مردم است؛ لذا دارایفروغو روشنایی است. بند7
مهر دارای همکارانی است و با کمک آنها بر تمام سرزمین آریایی تسلط داشته و عدالت را بر پا ميدارد. بند 23
مهر سبب بارش باران و وفور نعمت است.
مهر همیشه با صفت «دارندۀ دشتهای فراخ» بیان ميشود.
طبق بندهاي 13 و 95، مهر غیر از خورشید است؛ مهر فرشتة فروغ و روشنایی است و پیش از خورشید وجود داشته است. اضافه بر این در قسمتهای دیگر اوستا از جدا بودن این دو، سخن رفته است؛ براي مثال «در وندیداد فرگرد 19 فقرۀ28، از هویدا شدن مهر و بدر آمدن خورشید صحبت ميشود».[57] همچنین در زند بهمن یسن نيز آمده است که «مهر دارندۀ چراگاه فراخ به هوشیدر زردشتان بانگ کند که: ای هوشیدر، آرایندۀ دین راست، به خورشید تیز اسب بانگ کن که: برو......» (کردۀ 9، فقرۀ 5)
مهر فرشتة راستي و درستي، روشنائی و جنگ است که وظيفه دارد از مومنان حفاظت کند؛ با دروغگویان و پیمان شکنان دشمني بورزد؛ در روز جزا همراه با سروش و رشن به حسابرسي بپردازد؛ و بر سر پل چنوت (چينوت) از مومنان دستگیری کند.
در پایان باید اضافه کرد که این یشت از لحاظ بیان برخی مناطق جغرافیایی اهمیت زیادی دارد.
(11) سروش یشت (Hadhokht) Sorūš Yašt
دارای پنج کرده و 23 بند در توصیف و ستایش سروش، فرشتة اطاعت و فرمانبرداری، است. «سروش در اوستا سَرَاوَش (sarāvoš) آمده[58] و معنی آن اطاعت و فرمانبرداری است؛ به خصوص اطاعت از اوامر الاهی و شنوائی از کلام ایزدی. لذا سروش مظهر اطاعت و فرمانبرداری است و نمایندة خصلت رضا و تسلیم است. سروش از سرو که به معنی شنیدن است ـ و در اوستا و دیگر کتب مذهبیِ مزداپرستان[59] بسیار به کار رفته است ـ مشتق شده است. کلمة سروش، به معنی فرشته، در ادبیات فارسی معروف است و کلمات همجنس آن سرود و سرائیدن است».[60]
قبل از اینکه وارد مطالب مندرج در این یشت شویم، باید گفت که در اوستا دو سروش یشت داریم: 1. سروش يشتهادخت. 2. سروش یشت سه شب[61] (سر شب).
دربارة سروش اول، تصور بر این است که اين سروش هات 56 از یسنا، همانهادخت نسک (hā-doxt nask)،[62] بیستمین نسک اوستای دورة ساسانی، است؛ لذا آن را سروش هادخت نامیدهاند؛ و آن را جزو يشتها قرار داده و نام سروش يشتهادخت بر آن گذاشتهاند.[63]
دومین سروش هات 57 از یسنا است که آن را سروش یشت سه شب نامیدند؛ این نامگذاری برای تفاوت گذاشتن بین این دو است. دلیل دیگر این نامگذاری و اینکه یشت دوم را سه شب مينامند این است که آن را در سه شب اول پس از وفات هر شخص ميخوانند؛ و اینکه حفاظت از روح متوفی در سه شب اول به عهدۀ ایزد سروش است.[64] برخی این یشت را سرشب نامیدهاند؛ زیرا همیشه در سر شب، قبل از خواب خوانده ميشود.[65]
قابل ذکر است که سروش يشتهادخت، دارای 5 کرده و 23 بند است در حالی که سروش یشت سه شب، دارای 13 کرده و 33 بند است.
(12) رشن یشت (Rašan Yašt)
دارای 38 بند است. رشن ایزد عدالت و دادگری است و در متون دینی به رشن راستتر و درستتر[66] معرفی ميشود. ریشۀ کلمۀ رشن رَز است، رز به معنی مرتّبساختن و نظمدادن است و با این معنی در اوستا به کار رفته است.[67] فرشتة رشن در این یشت چنین ستایش ميشود: «ای رشن پاک، ای راستترین رشن، ای مقدسترین رشن، ای داناترین رشن، ای رشنی که بهتر از همه تشخیص توانی داد، ای رشنی که دور را بهتر از همه توانی دریافت، ای رشنی که دور را بهتر از همه توانی دید، ای رشنی که گلهمند را بهتر از همه بفریاد رسی، ای رشنی که دزد را بهتر از همه براندازی». (بند 7)
از يشتها ميتوان به دست آورد که رشن روابط مخصوصی با دیگر ایزدان دارد: یکی رابطه با دو فرشتۀ مهر و سروش[68] است؛ این سه ایزد همیشه در کنار هم هستند و يشتها و روزهاي متعلق به آنها نيز در کنار هم است؛ این سه، تا روز رستاخیز برای قضاوت در کنار هم هستند.[69] همچنین، این ایزد با ایزد ارشتاد یک رنگی و اتحاد دارد؛ زیرا در معنا و کارکرد به او نزدیک است.[70]
در کنار اين وظايف مشترک با ديگر ايزدان، رشن به تنهايي نيز وظايفي دارد: رشن فرشتۀ عدالت است و برای اجرای عدل در سراسر جهان مسکن دارد و به تمام نقاط دنیا سرکشی ميکند، «این فرشته مخصوصاً بر ضد دزدان و راهزنان است و وجود او همیشه مایة بیم و هراس آنان است».[71]
ایزد رشن، فرشتة آیینی است و در بسیاری از آیینهای دیانت زرتشتی، مانند آیین کفن و دفن میت، آیین برسم و آیین ور برای این ایزد مراسمی برگزار ميگردد.
سرانجام ناگفته نماند که هر گلی متعلق به يک ایزد است و بهتر است گفته شود که در مزديسنا برای هر امشاسپندی گلی خاص وجود دارد؛ ایزد رشن موکل بر گل نسترن است و این گل به او تعلق دارد.[72]
(13) فروردین[73] یشت Fravardin Yasht
دارای 31 کرده و 158 بند و در ستایش فروهرها یا فروشیهاست. لذا تنها منبع مهم برای شناخت فروهر این یشت ميباشد، همچنین از آنجا که سراسر این مذکور دربارة فروهر است، ما ابتدا مطالبی را دربارة او به طور اختصار بیان ميکنیم.
فروهر (fravahr)
فروهر یکی از قوای درونی مخلوقات اهورامزدا است.[74] این نیروی باطنی به اعتقاد مزداپرستان پیش از پدید آمدن موجودات، وجود دارد[75] و پس از مرگ و نابودی آنها به عالم بالا، يعني جایی که از آن فرود آمده بود، رفته و پایدار ميماند.[76] نه تنها مخلوقات، بلکه خود اهورامزدا نيز دارای فروهر است: «خواستار ستایشم فروشیهای اهورهمزدا و امشاسپندان را؛ فروشیهای همۀ ایزدان اشون مینوی را».[77]
اين نيرو در اوستا «فروشی fravaši»،[78] در پهلوی باستان «فرورتی fravati»، در پهلوی «فروهر» و امروزه نيز فروهر نامیده ميشود. دربارۀ معنای آن اختلاف نظر وجود دارد؛[79] اما معانی ذیل برای آن به کار رفته است: پروراندن، گواراندن، حمایت کردن، نگاهبانی نمودن، روئیدن، پناه دادن، پوشاندن و احاطه نمودن.[80]
با توجه به دیگر آموزههای دیانت زرتشتی[81] ميتوان فروهر را در اوستا به دو مفهوم گرفت: اول به معنای ارواح درگذشتگان و نیاکان که پس از فوت آنها در جهان مینوی باقی ميماند؛ دوم به معناي نیروی اساسی حیات هر فرد؛ اين نيرو پیش از آفریده شدن او در جهان بالا (مینوی) وجود داشته و در هنگام تولد در او حلول کرده و پس از مرگ به جایگاه اولیه باز ميگردد.[82]
قابل ذکر است که انسانهای دیوسرشت دارای فروشی نیستند. از سوی دیگر، در ادبیات پهلوی به کلمه «اردافرورد» برميخوریم[83] که به معنای فروهر پارسا، نماد همه فروشیها و جزء الهی و ازلی و ابدی در وجود آدمی است و رمز روان پرهیزگاران و درگذشتگان پارساست.[84] در برخی متنهای اوستایی در برابر آن «فروهرهای زنان وگروه پهلوانزادگان پرهیزگار» به کار بردهاند؛[85] [86] به هر حال، در بحث مربوط به فروهر، ستایش مردگان یکی از آموزههای مهم است؛[87] از این رو ميتوان فروهر را به ایزد نگهبان پارسایان و نیکان راستروان موسوم کرد. [88]
این یشت مفصلترین یشت است و مطالب آن شامل دو بخش است: بخش اول، از بند1 تا 84 به توصیف فروهرها و نقش آنها در تکوین جهان و پاسبانی آنها از موجودات جهان اختصاص دارد. در بند 11به نقش فروهرها در بستهشدن نطفه در زهدان مادر و نقش آنها در حفظ آن تا هنگام تولد اشاره شده است. بندهای 49 تا 52 متضمن عقیدة قدیمی فرود آمدن فروهرها در پایان سال به خانههایی است که در هنگام حیاتشان به آنان تعلق داشته است. در بندهای 45 تا 48 و 69 تا 72 به نقش جنگآوری فروهرها و پیروز گردانیدن فرمانروایانی که او را پرستش ميکنند، اشاره رفته است و در بندهای 65 تا 68 از نقش فروهرها در تقسیم آب و جلوگیری از خشکسالی سخن رفته است. در بندهای 37 و 38 سخن از جنگهای اولیة ایرانیان زرتشتی با قبایل تورانی در میان است که نشانی از آنها در جای دیگری از اوستا وجود ندارد. از صور خیال در خور توجه در این بخش از یشت، تشبیه آسمان به پرندهای است که زمین را همانند تخمی در برگرفته است (بند2) و نیز تشبیه آسمان به جامة ستارهنشان، که اهورامزدا آن را در برکرده است.
بخش بعدی این یشت به ستایش هفت دسته از فروهرهای (= فروشیهای) قهرمانان دینی زرتشتی از گیومرث، نمونة نخستین انسان، تا سوشیانس اختصاص دارد: فروهرهای خدایان، گیومرث، زرتشت و میدیوماه، نخستین پیرو زرتشت (بندهای 85 تا 95)؛ فروهرهای نخستین پیروان زرتشت مانند پسران زرتشت، گشتاسب، زریر و بستور (96 تا 110)؛ فروهرهای خاندان پوروذاخشتی (بندهای111تا 117)؛ فروهرهای قهرمانهای سرزمینهای غیرایرانی (118تا128)؛ فروهر سوشیانس (129)؛ فروهرهای شخصیتهای اساطیری (130تا138) و فروهرهای زنان پارسی زرتشتی (139تا142).[89]
(14) بهرام یشت(Bahrām Yašt)
دارای 22 کرده و 64 بند در ستایش بهرام، ایزد پیروزی، است.
بند 1 تا 27 در مورد تجلی بهرام در ده کالبد سخن ميراند؛[90] فرّه نیز گاه در بعضی از این کالبدها ظاهر ميشود.[91] بند 28 تا 33 دربارة بهرهمندی زرتشت از لطف ایزد پیروزی است. احتمالاً این بخش در زمرة بخشهایی است که حاصل تلفیق اعتقادات پیش از زرتشت و عقاید زرتشتی است. در بندهای 34 تا 46 دربارة اثر معجزهآمیز پَر مرغ وارغنه، که نماد بهرام است، سخن رفته است؛ این بخش از بخشهای قدیمی این یشت است. بندهای 57 و 58 دربارة هوم و بندهای 59 تا 63 دربارة قدرت و نیروی بهرام در جنگهاست.
احتمالاً بعضی از بخشهای این یشت اقتباس از يشتهای دیگر است؛ مثلاً بند 15 مقتبس از بند 70 یشت 10 است. از سوی دیگر، مضمون بعضی از بندهای این یشت در يشتهای دیگر نيز دیده ميشود؛ مانند بندهای 28 تا 33 که در بندهای 6 تا 13 یشت 16 تقلید شده است.
(15) رام یشت (Rām Yašt)
دارای 11 کرده و 57 بند است و تألیف آن متأخر به نظر ميرسد. رام یشت، عليرغم نامش، در ستایش وایو، ایزد هواي خوب یا باد موافق، است و از عظمت و شکوه این ایزد صحبت ميکند و از رام، که به معنی صلح و سازش و آسایش و خوشی و شادمانی است، صحبتی در میان نیست. به همين دليل بیشتر پژوهشگران برآناند که دلیل روشنی در دست نیست که چرا اين يشت را رام یشت نامیدهاند.[92] هرچند در ادبيات پهلوي رام و وايو يکي انگاشته شدهاند؛ اما به دلیل وجود برخی از متون اوستایی که رام و وايو را در کنار هم آورده و از آنها دو ایزد اراده کردهاند، نميتوان این دو را یکی دانست: «نام آن سی روز که بر ماهها نهاده شده است... بهرام، رام، باد، دی،...»؛[93] لذا ابهام این نامگذاری همچنان باقی است.
ویو (Vayu) یا وایو را در پهلوی وای یا اندر وای (andar vāy) گفتهاند؛ این کلمه معانی چندي همچون: باد، هوا و فضا دارد. وایو در سانسکریت و اوستا نام ایزد باد است. اين ايزد در وداها با ایندرا یکی دانسته شده است؛ اما ایندرا در دیانت زرتشت مورد بيمهری قرار گرفته است و اگرچه وایو را ستایش ميکنند، ولی ایندرا را اهریمن و از همکاران دیو مرگ ميدانند.[94]
در ادبیات زرتشتی دو نوع وای وجود دارد: یکی وای هرمزدی و دیگری وای اهریمنی؛ وای هرمزدی را رام مينامند و وای اهریمنی را استویهاد.[95] فضای میان جهان روشنی و تاریکی به این دو وای تعلق دارد: «میان ایشان تهیگی بود که وای است، که آمیزش (دو نیرو) بدو است».[96] استویهاد را وای بد و رام را وای نیک یا وای درنگ خدای نیز گویند.[97]
یکی از موضوعات جالب در مورد وای این است که در دیانت مزدیسنا این ایزد بسیار مورد توجه دوشیزگان است و از او شوهران خوب درخواست ميکنند: «او را بستودند دوشیزگان هنوز به مردها نرسیده..... از او در خواستند این کامیابی را به ما ده تو ای اندروای زبردست که ما خانخدای (شوهر) زیبا بالا و جوانی بگیریم...»[98]
مندرجات این یشت را ميتوان به سه بخش تقسیم کرد: اول رخدادهای مربوط به شاهان و پهلوانان نخستین پیشدادی؛ دوم حوادث تاریخی و یا اسطورهای؛ سوم مطالبی که موبدان زرتشتی آنها را با عقاید قدیم ایرانی پیش از زرتشت درآمیختهاند.
بندهای یک تا ششم این یشت متأخرند؛ اين بندها را موبدان برای بومی کردن این یشت به آن اضافه نمودهاند. از بند 7 تا بند 37 شامل درخواستها و خواهشهای پهلوانان و شاهان قدیم به پیشگاه وایو است. این بخش را از لحاظ زمانی قدیم دانستهاند.[99] بند 38 تکراری است. از بند 39 تا پایان 41 دربارة درخواست شوهران خوب از وای توسط دوشیزگان و از بند 42 به بعد دربارة توصیف ایزد وایو است.
(16) دین یشت (Din Yašt) (یا چیستا)
دارای 7 کرده و 20 بند است. کلمۀ دین در اوستا دَئنا (daena) است که در پهلوی و زند اوستا به دین، دینا و دینک تبدیل شده است. این لفظ در اوستا و زبان عربی دارای معانی مختلفی است.[100] یکی از معانی عربی آن کیش و آئین است که در گاتها، با قدمت هزار سال پیش از میلاد مسیح، نيز به این معنا بهکار رفته است.[101] این لفظ در مزدیسنا به معنی خصوصیات روحی و وجدان است که یکی از قوای باطنی انسان ميباشد که توسط آفریدگار در انسان به ودیعه گذاشته شده است تا او را از زشتی گناه و نیکی اعمالِ پسندیده آگاه سازد.[102] دین، در مزداپرستی، اسم مخصوص فرشتۀ کیش زرتشتی است و همیشه با صفت مزدیسنا آمده است.[103] «زوت ای امشاسپندان، ای دین مزدیسنی ای...».[104]
هرچند که اين یشت دین یشت نام دارد؛ اما هیچ نامی از دین برده نشده و سراسر این یشت در توصیف و ستایش ایزد علم، دانش و معرفت، چیستا، است؛ لذا در این جا لازم است مطالبی دربارة این ایزد بیان نماییم.[105]
چیستا، به معنی دانش و علم، ایزدی است که به صفتِ راستترین موصوف است: «... راستترین علم (چیستا) مزدا دادۀ مقدس...»[106] و همیشه سفید و سفیدپوش است: «.... از طرف چپ درست کردار چیستا ميتازد، آن زور نیازکنندة مقدس که سفید و سفیدپوش است...».[107] یکی از اوصاف این ایزد آن است که انسانها را به راه نیک و خوب در این دنیا و جهان دیگر هدایت ميکند: «راستترین علم مزدا آفریدۀ مقدس را ما ميستائیم که راه نیک نماید و بهگذر نیک کشاند» (دین یشت، بند 1) از این روی، چنین به نظر ميرسد که وی ایزدبانوی راه و سفر بوده است. موهبتهایی که از وی خواسته ميشود نيز این نظر را تایید ميکند.[108] مانند «گذر از راههای خوب (برای رسیدن به مقصد)»، «راههای خوب در کوهستان» و «راههای خوب از میان جنگلها» و «گذرگاههای خوب از میان رودخانه» (بند3) و «نیرومندی پا و شنوایی گوش و قوت بازو» (بند7). در پایان باید گفت که بندهای 1 تا 4 به توصیف و ستایش این ایزدبانو اختصاص دارد. بندهای 5 تا 13 دربارة ستایش زرتشت از این ایزدبانوست و در بندهای 14 تا 20 سخن از ستایش هووی[109] (همسر زرتشت)، آتربان به دور سفر کرده[110] و رئیس کشور است.
(17) اَرْت يشت Arta Yašt (اشی)
دارای 10 کرده و 62 بند و در ستایش اشی، ایزدبانوی ثروت و برکت، است. ارت یا ارد در اوستا «اشی ونگوهی»، به معنی نیک و خوب معرفی شده است و در پهلوی ارشش ونگ یا اشیش ونگ نامیده ميشود.[111] از آنجا که این ایزد در گاتها به عنوان ایزد ثروت و دارایی معرفی شده،[112] ميتوان گفت ارت از ایزدان زرتشتی است که مورد تأیید پیامبر آنان قرار گرفته است.
نام دیگر این ایزد «آدا» است.[113] در دیانت مزدیسنا برای توانگری و آسایش و سعادت دنیا و آخرت از این ایزد یاری ميطلبند.
بندهای 1 تا 5 در ستایش و معرفی این ایزدبانو است. در بندهای 6 تا 14 از ثروتهای مادیای که اشی ميبخشد سخن رفته است. بندهای 15 تا 22 دربارة ملاقات زرتشت با اشی است. در بندهای 32 تا 52 سخن از شاهان اساطیری و پهلوانان و شخصیتهایی در میان است که این ایزدبانو را ستودهاند و از او یاری خواستهاند؛ مانند هوشنگ، جمشید، فریدون، ضحاک، هوم، کیخسرو، زرتشت و گشتاسب (این بندها برابر است با بندهای 30 تا31 یشت 9). بندهای 53 تا 62 در ستایش اشی و آیینهای پرستش وی است؛ البته در بند53 نام کسانی ذکر شده است که از نثارهایی که به اشی هدیه ميشود محروماند. در بندهای 55 و 56 به اسطورهای اشاره شده است که بر طبق آن اشی در هنگامی که تورانیان او را تعقیب ميکردند، خود را در زیر پای يک گاو و سپس زیر گردن قوچی پنهان کرد اما پسران جوان و دوشیزگان شویناکرده جای او را نشان دادند و اشی از این رفتار گلهمند است. در بندهای بعد سه گله او از گناهکاران ذکر شده است.
ارد یشت از جهت زبان توصیف غنی است؛ خانههای مردانی که از لطف اشی برخوردارند، زنان آنان که بر بالشهای تزییینشده تکیه زدهاند و مرکبهای این مردان به خوبی توصیف شده است.[114]
(18) اشتاد یشت (Aštād Yašt)
دارای 9 بند است. اشتاد صورت پهلوی ارشتات اوستایی و به معنی درستی و عدالت است. نام دیگر این ایزد ارشتی است و در یسنا به نام ایزد از او یاد شده است: «...سروش پاک خوب... را میستاییم... و ایزد ارشتی را».[115] ایزد اشتاد بیشتر با ایزد رشن همراه است و با او ارتباط داشته و از یاران و همکاران اوست؛ زیرا راستی و درستی لازمۀ دادگری است که صفت ایزد رشن است.[116] نام این یشت با مطالب آن مناسب نیست و حتی این واژه در متن این یشت نیامده است و فقط در بند 8 کلمۀ «ارشوخذ» آمده که به معنی راست گفتهشده است: «... گفتار راست گفتهشده پیروزمند درمانبخش را ما ميستاییم....». این یشت را «ائیرینم خوارنو»، یعنی فرّ ایرانی، نيز نامیدهاند ـ چنانکه زامیاد یشت را فرّ کیانی گفتهاند ـ و به این نام معروف است.[117]
بندهای 1 و2 دربارة فرّ ایرانی و غلبة آن بر دیوان و کشورهای غیرایرانی است. در بندهای 3 و 4 ایزدبانو ارت، و در بندهای 5 تا 7 باد و تیشتر، و در بند 8 دعای اهونور ستایش شدهاند. یشت با ستایش مجدد فرّ ایرانی پایان ميپذیرد.
(19) زامیاد یشت(Zamyād Yašt)
دارای 15 کرده و 96 بند است. زامیاد به معنای فرشتۀ زمین است. لفظ زمین در اوستا به صورت «زَم zam» و در پهلوی به صورت «زمیک» آمده است.[118] زمین در دیانت زرتشتی مقدس و مورد احترام است و برای آن ایزدی در نظر گرفته شده است که نگهبان خاک است. در سیروزۀ کوچک در مورد این ایزد چنین آمده است: «زام ایزد نیکوکار را ميستایم. آن جاها، روستاها را ميستایم.» (فقرۀ 28) همچنین در سیروزۀ بزرگ ميخوانیم: «تو زمین نیکوکار را که نگاهدارنده و پرورانندۀ دامانی، همییزم و همیستایم.» (فقرۀ 28)
اما در این یشت، برخلاف نام آن، بیشتر از فرّ کیانی[119] صحبت شده است. فرّ کیانی، در این یشت بهاندازهای مورد توجه قرار گرفته است که «در یک نسخۀ خطّی قدیمِ يشتها، زامیاد یشتْ کیان یشت نامیده شده است. در این نسخه که قدیمترین و درستترین نسخهای است که از يشتها باقی مانده است، یشت نوزدهمْ کیان یسن نامیده شده است».[120]
فرّ، یا فرّه همان خرّه یا خوره اوستایی است که در زبان فارسی به آن فرّ گویند و مشتقات فراوانی در فارسی دارد؛ مانند فرمند و فرهمند. معانی مختلفی برای آن بیان کردهاند؛ مانند شأن، شوکت، شکوه و برازندگی.[121]
بنابر مندرجات زامیاد یشت، فرّ فروغ ایزدی است و کسی که درونش از پرتو او منور شود از همگان برتری ميیابد. به واسطة این فروغ، افراد به پادشاهی ميرسند و در سایۀ اوست که پادشاهان دادگر ميشوند. همچنین در پناه اوست که انسانها به کمالات روحی و نفسانی نایل ميشوند و راهنمای دیگران شده، به پیامبری مفتخر ميشوند. کوتاه سخن اینکه، هر شخصی، خواه پادشاه و خواه پرهیزکار و مومن، اگر تأیید ازلی شامل اوست، این فرد دارای فرّ ایزدی است. به عبارت دیگر، اگر شخصی ستمکار باشد یا شود، فرّ ایزدی را شایسته نخواهد بود.[122]
در اوستا از دو فرّ صحبت شده است: «یکی فر ایرانی یا ائیرینیم خوارنو و دیگری فر کیانی یا کوئینیم خوارنو».[123] همچنین باید اضافه نمود که در طول تاریخ مفهوم «فرّ» دچار دیگرگونی شده است؛ در دورهای با روان یکی دانسته شده، در دورهای به معنای بخت و اقبال بوده و در دورة دیگری، مفهومی طبقاتی پیدا کرده است.[124]
بندهای 1 تا 8 فهرستی از کوههای سرزمین ایران است و بندهای 9 تا 96 ستایش فرّ است. قابل ذکر است که در جاهای مختلف اوستا از کوه و فرّ، با هم یاد شده است؛ مانند یسنا 14:1 و دو سیروزۀ بزرگ و کوچک، فقرۀ 28. شاید بین این دو تلازمی وجود دارد که برای محققین امروزی روشن نیست؛ اما برای تأیید ضمنی این تلازم باید گفت که برخی کیومرث، نخستین بشر، را ملقب به کوشاه یعنی پادشاه کوه دانستهاند.[125]
در بندهای 9 تا 13 فرّ اهوره مزدا ستوده شده که به کمک آن آفریدگان خوب را آفریده است و تا پایان جهان آنها را نگاه ميدارد. در بندهای 14 تا 20 فرّ امشاسپندان ستوده شده است. بندهای 21 تا 24 به ستایش فرّ ایزدان و منجیان بشر اختصاص دارد. بندهای 25 تا 77 اختصاص به فرّ شاهان و قهرمانان اساطیری و اعمال آنان دارد. در این قسمت از هوشنگ (پادشاهی او بر هفت کشور جهان و بر انداختن دو ثلث از دیوان) و تهمورث (چیرگی او بر دیوان و مردمان و جادوگران و پریان، در آوردن اهریمن به پیکر اسب و سوار شدن بر او به مدت سی سال) سخن رفته است و در مورد جمشید نيز به تفصیل مطالبي آمده است.
در بندهای 52 تا 54 از راههای به دست آوردن فرّ صحبت کرده است. بندهای 55 تا 64 شرح کوشش افراسیاب برای به دست آوردن فرّ است؛ او بدین منظور سه بار برهنه شد و به دریای فراخکرد[126] رفت، ولی هر سه بار ناموفق بود و ناسزاگویان از آن دریا بیرون آمد. در بندهای 65 تا 69 ظاهراً از فرّ رودخانه هیرمند (یا به تعبیری فرّ سوشیانس) سخن رفته است. در بندهای 70 تا 77 از فرّ کیقباد، کیاپیوه و کیکاووس، کیپشین، کیبیارش، سیاوش و کیخسرو یاد شده است. در بندهای 78 تا 82 از فرّ زرتشت و در بندهای 83 تا 87 از فرّ گشتاسب و در بندهای 88 تا90 از فرّ سوشیانس سخن در میان است. بندهای 91 تا 96 به استوت ارت که همان سوشیانس یا آخرین منجی است اختصاص دارد.
(20) هوم یشت (Hōm Yašt)
دارای 2 بند در ستایش هوم است. این گیاه که در اوستا هئومَ (haoma) و در ودا سومَ (somā) نامیده ميشود، نزد ایرانیان و هندوان گیاهی مقدس است و در مراسم مذهبی از آن بسیار استفاده ميشود؛ در مراسم آیینیِ هر دو دیانت مزدیسنا و هندو، عصارة آن را با تشریفات خاصی به دست آورده، مينوشند. در جاهای مختلف اوستا از نام این گیاه و ایزد نگهبان آن سخن رفته است. در یسنا، هات نهم تا یازدهم، نيز بهطور مفصل از این ایزد و هوم پارسا صحبت شده است و در واقع بايد این سه فصل را هوم یشت نامید (همانطور که نامیده شده است)، اگرچه یشت بیستم را هوم یشت نامیدهاند، اما نظر پژوهشگران بر این است که این یشت از یسنای 9 و 11 برداشت شده است.[127] به هر حال این یشت کوچک در توصیف و ستایش این گیاه و ایزد آن است.
(21) ونند یشت(Vanand Yašt)
این یشت که آخرین یشت اوستا است دارای 1 بند و در ستایش ستارة ونند یا نسر واقع است که از همکاران تیشتر به شمار ميرود. اگرچه اين يشت دربارة ستارة ونند است، اما درمورد آن هیچ اطلاعی به ما نميدهد و تنها به ستایش آن امر ميکند.[128] در این یشت برای دفع ضرر حشرات موذی به این ستاره پناه برده و از او یاری طلبيدهاند.[129] قابل ذکر است که در دیانت مزدیسنا کشتن برخی از حشرات و حیوانات موذی نه تنها ثواب محسوب ميشود، بلکه در برخی موارد برای کفارة گناهان دستور به کشتن آنها داده شده است.[130] همچنین موبدان در هنگام راه رفتن وظیفه دارند که وسیلهای به نام خرفسترغنه یا خرفسترکش همراه خود داشته باشند تا جانوران موذی و اهریمنی و زیانکار را با آن بکشند.[131]
نتيجهگيري
يشتها سرودهايي هستند که در اوستاي متأخر بهعنوان متون مقدس مزديسنا جاي گرفتهاند. اين يشتها، براي خدايان (در ديانت هند و ايراني) و سپس ايزدان (در ديانت زرتشتي) سروده شدهاند.
از آنجا که «خدايان کهن هند و ايراني به علت ارج و حرمت بسيار در نزد مردم، خلاف آراي زرتشت، بازمانده بودند، مفاهيم مجرد و انتزاعي جديد در پيام زرتشت را برنتافتند و آنها (اين مفاهيم انتزاعي) را به رنگ خويش درآوردند»[132] اين امر (در کنار عوامل ديگر) گسست در سنت زرتشتي و فاصله گرفتن از تعاليم زرتشت را به دنبال داشت.
برآيند متون مقدس مزداپرستان و نمونههاي زيادي از اوستا چنين است که روحانيان زرتشتي «دانسته و آگاهانه» عهدهدار تلفيق آموزههاي زرتشت و کهنهديني پيش از او بودهاند؛ و يشتها نمونة بارز اين تلفيق در متون پهلوي زرتشتيان است.
کتابنامه
آذر گشسب، اردشیر، آئین برگزاری جشنهای ایران باستان، تهران: بنیاد انتشارات فرهنگ آریائی، 2536.
ــــــــــ ، گاتها، ج2، تهران: انتشارات فروهر، 1384.
اسماعيلپور، ابوالقاسم، سرودهاي روشنايي، تهران: اسطوره، 1385.
ارداویرافنامه، مترجم ژاله آموزگار، تهران: معين، 1382.
اورنگ، مراد، فروهر یا شاهین، تهران: چاپ نگین، 1344 الف.
ــــــــــ ، گزارش بهرام یشت یا پیروزنامه، تهران: چاپ رنگین، 1344 ب.
اوشیدری، جهانگیر، دانشنامه مزدیسنا، تهران: نشرمرکز، 1371.
ــــــــــ ، نور... آتش... آتشکده در آئین زرتشت، تهران: جهانگیر اوشیدری، 1379.
بویس، مری، زردشتیان، ترجمة عسکر بهرامی، تهران: ققنوس، 1384.
بهار، مهرداد، بندهش، تهران: توس، 1380.
ــــــــــ ، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران: دفتر نشر اگه، 1376.
بهرامی، عسکر، جشنهای ایرانیان، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1383.
بهزادی، رقیه، بندهش هندی، تهران: مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368.
بيروني، ابوريحان، آثار الباقيه، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران: انتشارات اميرکبير، 1363.
پورپارسی، مهربان گشتاسب، گنجینۀ نامهای ایرانی، تهران: انتشارات فروهر، 1362.
پورداود، ابراهیم (تفسیر و ترجمه)، خرده اوستا، بمبئی: انجمن زرتشتیان ایرانی [بيتا].
ــــــــــ ، گاتها، بمبئی: بينا، 1305.
ــــــــــ ، ویسپرد، به کوشش بهرام فرهوشی، تهران: ابنسینا، 1343.
ــــــــــ ، یسنا، تهران: اساطیر، 1380.
ــــــــــ ، يشتها، تهران: اساطیر، 1377.
تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش دکتر ژاله آموزگار، تهران: نشر سخن، 1383.
جوان، موسی، تاریخ اجتماعی ایران باستان، تهران، 1340.
چاوش اکبری، رحیم، حماسۀ اهورایی گاهان، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1383.
ــــــــــ ، هفت رمز نمادین فروهر، تهران: زوار، 1381.
حجتی کرمانی، علی، سیر قضاوت در ادوار مختلف تاریخ، تهران: مشعل دانشجو، 1369.
دادگی، فرنبغ، بندهش: بخش 9، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1380.
دوستخواه، جليل، اوستا، تهران: انتشارات مرواريد، 1370.
دهالا، مانک جی و نوشیروان جی، خداشناسی زرتشتی، ترجمه دستور رستم شهرزادی، تهران: فروهر، 1377.
دهدشتی، آذرمیدخت، سیروزة کوچک و سیروزۀ بزرگ، تهران: انتشارات فروهر،1363.
راشد محصل، محمدتقي، زند بهمن يسن، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1370.
راوندی، مرتضی، سیر قانون و دادگستری در ایران، تهران: چشمه، 1369.
رستمپور، سالومه، مهرپرستی در ایران، هند و روم، تهران: خورشید آفرین، 1382.
رسولی، سید جواد، آیین اساطیر ور، تهران: سروش، 1377.
رضی، هاشم، آیین مهر، تهران: بهجت، 1371.
ــــــــــ ، اوستا، تهران: مؤسسه فرهنگی انتشاراتی فروهر، 1374.
ــــــــــ ، تاریخ آیین رازآمیز میترایی، تهران: بهجت، 1381.
ــــــــــ ، دستور زبان اوستايي، تهران: سازمان انتشارات فروهر، 1368.
ــــــــــ ، فرهنگ نامهای اوستا، تهران: سازمان انتشارات فروهر، 1346.
ــــــــــ ، وندیداد، تهران: فکر روز، 1376.
روایات داراب هرمزد، ج1.
زنر، آر. سی.، طلوع و غروب زردشتیگری، تیمور قادری، تهران: فکر روز، 1375.
صنعتیزاده، همایون، چهار مقاله دربارة گاهشماری در ایران باستان، [بینا]، 1381.
عفیفی، رحیم، اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشتههای پهلوی، تهران: توس، 1374.
کریستن سن، آرتور، مزداپرستی در ایران قدیم، ترجمه ذبیحالله صفا، تهران: هیرمند، 1376.
ــــــــــ ، کيانيان، ترجمه ذبيحالله صفا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.
گویری، سوزان، یسنهای اوستا و زند آنها (فصلهای72، 71، 70)، تهران: قفنوس، 1382.
گیمن، دوشن، دین ایران باستان، ترجمه رویا منجّم، تهران: فکر روز، 1375.
مرادي غياثآبادي، رضا، اوستاي کهن، شيراز: انتشارات نويد شيراز، 1382.
مزداپور، کتايون، زرتشتيان، تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1382.
شایست ناشایست، ترجمه کتايون مزداپور، تهران: مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1369.
مشکور، محمدجواد، گفتاری دربارة دینکرد، تهران، 1325.
مصاحب، غلامحسین، دایرةالمعارف فارسی، تهران: امیرکبیر، کتابهای جیبی، 1383.
مقدم، محمد، جستار دربارة مهر و ناهید، تهران: هیرمند، 1380.
مولایی، چنگیز، بررسی فروردین یشت، تبریز: دانشگاه تبریز، 1382.
میرفخرایی، مهشید، بررسیهفتها، تهران: مؤسسۀ فرهنگی انتشاراتی فروهر،1382 الف.
ــــــــــ ، بغان يسن، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1382 ب.
نفیسی، علیاکبر، فرهنگ نفیسی، تهران: چاپ رنگین، 1324.
نوري، احمد، پيشداديان و کيانيان، تهران: نشر مرسا، 1380.
هوفمان، کارل، «پیرامون فهرست نشانههای خط اوستایی»، بهنام خانخلیلی، فرهنگ، بهار 1369.
هومن، محمود، تاریخ فلسفه، کتاب دوم، دفتر اول، تهران: طهوری، 1354.
ِِِDavid, Ulansey, The Origins of The Mithraic Mysteries, NewYork: Oxford, 1989.
پی نوشت:
[1]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص1.
[2]. همان ص2.
[3]. هاشم رضی، اوستا، ص222.
[4]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص1/2.
[5]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص1ـ2.
[6]. گاهشماری ایران باستان شیوهای است برای سنجش زمان که گفته ميشود روحانیان زرتشتی در اواخر سدة ششم و یا اوایل سدة پنجم پيش از ميلاد از گاهشماری مصر باستان اقتباس کردهاند. (هاشم رضی، اوستا، ص223)
[7]. صنعتیزاده، چهار مقاله دربارة گاهشماري در ايران باستان، ص16.
[8]. مري بویس، زردشتيان، ص101.
[9]. ابوريحان بیرونی، آثار الباقيه، ص69.
[10]. برای اطلاع بیشتر رک: پورداود، خرده اوستا، ص3ـ5.
[11]. کریستن سن، مزداپرستي در ايران قديم، صص14ـ15.
[12]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص2ـ3.
[13]. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، 45ـ46.
[14]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص9.
[15]. هاشم رضی، اوستا، 232.
[16]. ابراهيم پورداود، يشتها، ج1، ص9.
دربارة ترجمه و دیدگاه مرحوم پورداود، دربارة عقاید زرتشت و موحد بودن پیامبر مزداپرستان و نبود خدایان متعدد در دیانت مزدیسنا، انتقاد شده است. برای اطلاع بیشتر رک: موسی جوان، تاریخ اجتماعی ایران باستان، ص394 به بعد.
[17]. هاشم رضی، اوستا، ص233.
[18]. ابوالقاسم، اسماعیلپور، سرودهاي روشنايي، ص59.
[19]. جليل دوستخواه، اوستا، ص35.
[20]. ابراهيم پورداود، يشتها، ج1، ص10.
[21]. محمدتقي راشد محصل، زند بهمن يسن، ص4 به بعد.
[22]. همان ص9 و 10.
[23]. براي اطلاع بيشتر رک: پورداود، يشتها، ص11 به بعد؛ همچنين کريستين سن، مزداپرستي در ايران قديم، ص77 به بعد.
[24]. این فقره تکرار بند 16 از یسنای 44 است و ظاهراً شخص دیگری غیر از زرتشت آن را سروده است. (آذرگشسب، آيين برگزاري جشنهاي ايران باستان، ص216)
[25]. البته در بند 21 از اتیااهو و اشماهو یاد شده است.
[26]. در میان زرتشتیان معمولاً دو هفتن یشت معروف است: یکی هفتن یشت کوچک و دیگری هفتن یشت بزرگ. در واقع هفتن یشت کوچک مخصوص به هفت امشاسپندان و جزو يشتهاست. اما هفتن یشت بزرگ متعلق به یسناست و فقط به مناسبت آنکه مرکب از هفت هات (فصل) است آن را نیز متعلق به هفت امشاسپندان دانستند (برای اطلاع بیشتر رک: مهشيد میرفخرایی، بررسي هفتها، ص236 و ابراهيم پورداود، يشتها، ص110ـ111).
[27]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص69ـ70.
[28]. در اوستا «وهومنه véhõ-maha»، در پهلوی «وهومن» و در فارسی «وهمن» یا «بهمن» گویند. (ابراهيم پورداود، يشتها، ص88)
[29]. در اوستا «اشاوهیشتَ»، در پهلوی «اشاوهیشت» یا «ارت وهیشت» و در فارسی «اردیبهشت» گوییم. (همان، ص91)
[30]. در اوستا «سپنت آرمئیتی» و در پهلوی «سپندارمت». (همان، 94)
[31]. همان، ص97.
[32]. هندوایرانیان به یک قانون طبیعی اعتقاد داشتند که بر حرکت منظم خورشید و گردش فصلها و دوام هستی بر یک نهج بسامان نظارت و آن را تضمين ميکرد. (لذا در ترجمة این مفهوم در مورد جهان مادی، لفظ نظم را به کار ميبرند و در ارتباط با جهان اخلاقی، لفظ راستی یا درستی را). این قانون را هندوان با نام «رته» و قوم اوستاییبا واژۀ متناظر آن یعنی «أشه» ميشناختند. (برایاطلاع بیشتر رک: مريبويس، زردشتيان، ص30 به بعد).
[33]. برای اطلاع بیشتر رک: مري بويس، زردشتيان، ص63.
[34]. هاشم رضی، ونديداد، ص1873.
[35]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص151.
[36]. بند ششم هم در این مورد است.
[37]. هاشم رضی، اوستا، ص256.
[38]. کلمه خور فارسی همان هور اوستایی است.
[39]. کلمه خورشت دو جزء دارد: جزء اول همان هور اوستایی است و جزء دوم یعنی شئت یا شت ــ که صفت و به معنی درخشان و روشن است ــ در پهلوی باقی است و در اوستا نیز به تنهایی به معنی خورشید آمده است.
[40]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص304.
[41]. هاشم رضی، اوستا، ص264.
[42]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص318.
[43]. همان، ص316.
[44]. همان، ص317.
[45]. تیشترّینی اسم گروهي از ستارگان است که در نزدیک تشترند و او را یاری و همراهی ميکنند و در بند 12 همین یشت از آنها نام برده شده است.
[46]. این ستاره همان ستارۀ سیریوس یونانی است که صورت فلکی شعرای یمانی، ستارۀ کاروانکش در کلب اکبر است. (دوشن گیمن، دين ايران باستان، ص57)
[47]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص319.
[48]. برای اطلاع بیشتر رک: ابوريحان بیرونی، آثار الباقيه، صص334 و 336.
[49]. برای اطلاع بیشتر رک: ابراهيم پورداود، يشتها، ص329 به بعد؛ هاشم رضی، اوستا، ص226 به بعد؛ و جوان، 1340، ص453 به بعد.
[50]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص336.
[51]. همان، ص374.
[52]. گوشی که به معنای آلت شنوایی است در اوستا «گَئوشُ» است؛ و «گِئوش» یا «گئو» به معنی گاو است.
[53]. همان، ص392.
[54]. محمد مقدم، جستار دربارة مهر و ناهيد، ص68 به بعد.
[55]. مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص499.
[56]. برای اطلاع بیشتر رک: هاشم رضی، تاریخ آیین رازآمیز میترایی، و سالومه رستمپور، مهرپرستی در ایران، هند و روم؛ و هاشم رضی، آیین مهر، همچنین:
David, Ulansey, The Origins Of The Mithraic Mysteries.
[57]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص405.
[58]. در اوستا به صورت سرَاُشَه است (هاشم رضی، اوستا، ص287).
[59]. بندهش، گردآورنده فرنبغ دادگی، بخش 19.
[60]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص516.
[61]. دار مستتر (Darmestetsr) آن را به اشتباه، سروش یشت سه شبه، نامیده است (ابراهيم پورداود، يسنا، ص55).
[62]. این نسک (نسخه، کتاب) امروزه موجود نیست؛ اما بنا به گفتة دینکرد دارای 30 فصل و 8400 کلمۀ اوستائی و 17400 واژۀ پهلوی بوده و در مورد نیروها و فرشتگان بوده است. از این نسک در اوستای کنونی فقط يک فصل باقی مانده است که از سه قسمت ناپیوسته و غیر متوالی تشکیل شده است. (محمد جواد مشکور، گفتاري دربارة دينکرد، ص95)
[63]. ابراهيم پورداود، يسنا، ص55.
[64]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص523.
[65]. ابراهيم پورداود، يسنا، ص55.
[66]. زریشته در اوستا و رزیستک در پهلوی، صفت خاص رشن است و به معنی راستتر و درستتر است. (ابراهيم پورداود، يشتها، ص561)
[67]. مهر یشت، فقرۀ 14.
[68]. مهر یشت، کردۀ 25، فقرۀ 100.
[69]. موسي جوان، تاريخ اجتماعي ايران باستان، ص448.
[70]. یسنا 7:2.
[71]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص562.
[72]. رقيه بهزادي، بندهش هندي، ص112.
[73]. فروردین جمع فرورد است و فرورد تلفظ جنوبی واژۀ فروشی است.
[74]. در یسنا برای انسان پنج قوۀ باطنی است: جان، دین، بوی، روان و فروشی (يسنا 4:26 و 6 برای اطلاع بیشتر رک: مراد اورنگ، فروهر يا شاهين، ص14به بعد؛ همچنین رحيم عفيفي، اساطير و فرهنگ ايراني در نوشتههاي پهلوي، ص577 به بعد).
[75]. دیدگاهی مانند عقاید افلاطونی دربارة مثل.
[76]. رحيم عفیفی، اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشتههای پهلوی، ص576.
[77]. یسنا 2:22.
[78]. قابل ذکر است که این کلمه هیچ ربطی به فرشته در فارسی ندارد، بلکه همانطور که در گاتها، یسنای 49، بند 8 آمده است: «بشود که ما هماره فرستادگان (فراشت) تو باشیم»، فرشته به معنی پیک، رسول و فرستاده است. (ابراهيم پورداود، يشتها، ص587)
[79]. برای اطلاع بیشتر رک: ابراهيم پورداود، يشتها، ص583 به بعد.
[80]. رحيم عفیفی، اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشتههای پهلوی، ص576.
[81]. دربارة وجود فروهرها در عالم مثل و اینکه اهورامزدا مخلوقات مادی را از روی مثل آنها و همانند آنها آفریده است. البته برخی معتقدند (با توجه به آشنایی افلاطون با عقاید زرتشت) افلاطون در این مقوله متأثر از زرتشت است. (محمود هومن، تاريخ فلسفه، ص33 و هاشم رضی، فرهنگ نامهاي اوستا، ص869)
[82]. دربارة نقش و خویشکاری فروهرها بر اساس باورهای ایرانی، رک: چنگيز مولایی، بررسي فروردين يشت، ص17 به بعد.
[83]. مهرداد بهار، بندهش، ص64 و نيز زاداسپرم، بخش مقابله اهریمن با آفریدگان هرمزد.
[84]. شايست ناشايست، ترجمه کتايون مزداپور، ص242.
[85]. مهرداد بهار، بندهش، ص115.
[86]. مرحوم بهار معتقد است که بعدها به دلیل مونث بودن واژۀ فروشی، فروهر مردان حذف شده است (همان).
[87]. برای نمونه در یشت سیزدهم و یسنای 26 و 23 در این باره مطالبی وجود دارد.
[88]. یسنا 26: 7.
[89]احمد تفضلي، تاريخ اديبات ايران پيش از اسلام، ص4ـ53.
[90]. در گذشته بخشهایی از این یشت را در سربازخانهها و هنگام رفتن سربازان به میدان کاروزار و جنگ با دشمن ميخواندند. خواندن این یشت توسط موبدان موبد صورت ميگرفت و در بخشهایی از آن سربازان هم آواز با او ميشدند. البته ميتوان گفت که «سرودهای بهرام یشت دورنمایی است از یک سرباز دلیر و میهنپرست که در پیکرههای گوناگون یا پردههای گوناگون نمایان ميشود و سرود میهنی ميخواند». (مراد اورنگ، گزارش بهرام يشت يا پيروزنامه، ص5)
[91]. یشت 19 بند 35: مرغ وارغنه.
[92]. هاشم رضی، فرهنگ نامهاي اوستا، ص1317.
[93]. مهرداد بهار، بندهش، ص42؛ همچنين رک: يسنا 10:72.
[94]. هاشم رضی، فرهنگ نامهای اوستا، ص1326.
[95]. مهرداد بهار، بندهش، ص55.
[96]. همان، ص33.
[97]. مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص40.
[98]. رام یشت، کردۀ 10، بندهاي 39ـ41.
[99]. ابراهيم پورداود، يشتها، 138به بعد.
[100]. برای اطلاع از معانی مختلف آن رک: غلامحسين مصاحب، دايرةالمعارف فارسي، ص1027 به بعد.
[101]. اردشير آذر گشب، گاتها، هات 44، بند10 و هات 49، بند 6.
[102]. یسنا 1:54.
[103]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص161.
[104]. یسنا 3:8.
[105]. به جز گاتها در قسمتهای دیگر اوستا چیستا به عنوان ایزد دانش و فرزانگی معرفی شده است. (ابراهيم پورداود، يشتها، ص159)
[106]. یسنا، 24:22.
[107]. مهریشت، بند 126.
[108]. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص56.
[109]. هووی دختر فرشوشتر، برادر جاماسب وزیر گشتاسب، از خانوادۀ هوو (در گاتها هوگو، هات 51/17) است. او مادر سه موعود زرتشتی هوشیدر، هوشیدرماه و سوشیانت است. اما دربارة یسنای51 فقرۀ 17، که در آن از فرشوشتر و هووی دختر او صحبت آمده است اختلاف نظر وجود دارد. در این فقره چنین آمده است: «فرشوشتر آن مرد راه مهی پی برقراری دین بهی گرانمایه دختی به من بر سپرد درین راه گوی بزرگی ببرد خدایش رساناد بر آرزو مگر با اشا گردد او روبهرو» (رحيم چاوش اکبري، حماسة اهورايي گاهان، ص245) برخی چون جناب پورداود در ترجمة این فقره چنین گفتهاند: «فرشوشتر هوگو دختر گرانبها و عزیزی را به زنی به من داد پادشاه توانا مزدا اهورا وی را از برای ایمان پاکش به دولت راستی رساند» (ابراهيم پورداود، گاتها، ص135)، در حالی که برخی دیگر در ترجمۀ این فقره چنین ميگویند: «فرشوشتر هوگو وجود خویش را که عزیزترین چیز است در راه خدمت به پیشرفت دین بهی نثار کرد...» (اردشير آذرگشسب، گاتها، ص767) ایشان معتقد است که امکان ندارد که فرشوشتر پدر زن زرتشت باشد و (به قول خود ایشان) برخلاف مفسران پهلوي و سنت ميگوید: «اين داستان سنتي وقتي پيچيدهتر و سر در گمتر ميشود که در هات 52 بند شوم گفته ميشود: جاماسب، برادر فرشوشتر، دختر زرتشت و يا به عبارت ديگر دخترِ برادرِ خود را به نام پوروچيست را به زنی گرفته باشد.» (همان، ص768 و 769).
[110]. مقصود پیشوای دینی است که برای تبلیغ دین زرتشتی به کشورهای خارجی و سرزمینهای دور سفر ميکرد. (ابراهيم پورداود، يشتها، ج2، ص178)
[111]. همان، ص179.
[112]. یسنا 12:43.
[113]. یسنا 21:68.
[114]. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص56.
[115]. يسنا 33:58.
[116]. ابراهيم پورداود، يشتها، ج2، ص202.
[117]. شاید علت این نامگذاری به این دلیل باشد که فر ایرانی و شکوه و جلال سلطنت ایران نصیب فردی ميشود که راست گفتار و درست کردار باشد. (ابراهيم پورداود، يشتها، ج2، ص203)
[118]. ابراهيم پورداود، يشتها، ج2، ص303.
[119]. برای اطلاع از سلسلۀ کیانیان رک: کریستن سن، کیانیان؛ احمد نوری، پیشدادیان و کیانیان.
[120]. ابراهيم پورداود، يشتها، ج2، ص309.
[121]. همان، ص310.
[122]. برای نمونه ضحاک هیچگاه دارای فرّ نشد و جمشید پس از اینکه دچار فریب شد فرّ از او رخت برکند (زامیاد یشت، بندهاي 33-39).
[123]. اوشیدری، 1371، ص369.
[124]. برای اطلاع بیشتر در مورد فرّ، رک: ابراهيم پورداود، يشتها، صص309-322. همچنین مهرداد بهار، پژوهشي در اساطير ايران، ص7ـ156.
[125]. ابوريحان بیرونی، آثار الباقيه، ص140.
[126]. دریایی است که در آن فرّ شناور است و جایگاه فرّ است.
[127]. پورداود، يشتها، ص352.
[128]. در جاهای دیگر اوستا نيز که از این ستاره یاد شده است، فقط به ذکر نام آن اکتفا شده است. (پورداود، يشتها، ص355)
[129]. قابل ذکر است که کلمة خرفستر تنها برای حشرات موذی به کار نمیرود، بلکه به صیغۀ جمع برای بدخواهان مزدیسنا و دشمنان بیاباننورد و راهزنان و زیانکاران و نابکاران چادرنشین نيز استعمال شده است. (ابراهيم پورداود، يشتها، ص356)
[130]. هاشم رضی، وندیداد، ص1429 به بعد.
[131]. همان، ص1447.
[132].کتايون مزداپور، زرتشتيان، ص4.