جایگاه طبیعت و جلوه های آن در اشعار مولانا؛ "مثنوی معنوی" (39)
91.21 بهر گریه آمد آدم بر زمین تا بود گریان و نالان و حزین
91.24 تو چه دانی ذوق آب ای شیشه دل زانکه همچو خر شدی تو پا به گل
91.25 ز آتش دل و آب دیده نقل ساز بوستان از ابر و خورشید است تاز
91.26 تو چه دانی ذوق آب دیده گان عاشق نانی تو چون نادیدگان
91.31 روغنی كاید چراغ ما كشد آب خوانش چون چراغی را كشد
91.34 هیچ گندم كاری و جو بر دهد؟ دیده ای اسبی، كه كره ی خر دهد؟
91.35 لقمه تخم است و برش اندیشه ها لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها
91.36 زاید از لقمه ی حلال اندر دهان میل خدمت عزم سوی آن جهان
91.37 زاید از لقمه حلال ای مه حضور در دل پاک تو و در دیده نور
91.38 این سخن پایان ندارد ای کیا بحث با زرگان و طوطی کن بیا
92.3 گفت طوطی ارمغان بنده كو آنچه گفتی وآنچه دیدی باز گو
92.7 گفت گفتم آن شكایتهای تو با گروهی طوطیان همتای تو
92.8 آن یكی طوطی ز دردت بوی برد زهره اش بدرید و لرزید و بمرد
92.11 وا نگردد از ره آن تیر ای پسر بند باید كرد ِسیلی را ز َسر
92.12 چون گذشت از سر جهانی را گرفت گر جهان ویران كند نبود شگفت
92.14 بی شریكی جمله مخلوق خداست آن موالید ار چه نسبتشان به ماست
92.36 روز دلها را از آن پر می كند آن صدفها را پر از در می كند
92.44 چون كبوترهای پیك از شهرها سوی شهر خویش آرد بهرها